محمد مهدى ملايرى

98

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بوده است پرمايه و توانا ، ولى شاعرى ستايشگر نبوده . مردى عالىنسب و بزرگ‌منش و پيش از خودش پدرش هم « نقيب الاشراف » زمان خود بوده و با پنج پشت به امام موسى بن جعفر صادق ( ع ) مىرسيده و از علماى بزرگ شيعه به شمار است ، و كتاب پرآوازهء نهج البلاغه را او از خطبه‌هاى على ( ع ) فراهم آورده است . و با اين‌كه در قصيده‌اى براى القادر باللّه خليفهء عباسى خود را كمتر از او نمىداند و خطاب به او گويد : عطفا امير المؤمنين فانّنا * فى دوحة العليأ لانتفرق باز در قصائد متعددى كه او در ستايش بهاء الدوله و برخى از شاهان خاندان آل بويه و هم‌چنين در تهنيت نوروز و مهرگان سروده آن‌ها را به گونه‌اى ستوده است كه گويى حشمت و بزرگ‌منشى خود را فراموش كرده است . و با كمى دقت در آن قصائد مىتوان فهميد كه غرض اصلى در آن‌ها نه صرفا ستايش است بدانگونه كه شيوهء ستايشگران بوده ، بلكه بيان احساساتى است ناشى از سپاسگزارى و حق‌شناسى كه اين را شيمهء بزرگان و اهل معرفت شناخته‌اند ، و براى پىبردن به علت اين‌گونه سپاسگزارى بايد به اين مطالب توجه نمود : سيد رضى « نقيب الأشراف » زمان خود بود و چنان‌كه گفته شد پيش از او هم پدرش ابو احمد طاهر ملقب به ذى المنقبتين اين سمت را مىداشت ، و پس از سيد رضى هم اين سمت در همين خاندان هم‌چنان باقى ماند ، ولى در هيچ زمانى اين مقام به قدرت و اعتبارى كه در زمان سيد رضى يافت نرسيد . در روزگار عضد الدولهء ديلمى و فرمان‌روايى او بر بغداد كه پدر سيد رضى عهده‌دار اين مقام بود به سببى عضد الدوله بر او خشمناك شد و او را از اين سمت بر كنار ساخت و از بغداد به فارس برد . ولى پس از مرگ عضد الدوله پسرش شرف الدوله كه جانشين او شده بود پدر شريف رضى را با خود به بغداد آورد و او را دوباره به كار سابقش بازگردانيد و به تكريم او پرداخت . در اين زمان سيد رضى شانزده ساله بود و چون طبعى روان و زبانى گويا داشت ، قصيدهء بلندى در ستايش شرف الدوله و سپاس از نيكىهاى او دربارهء